محدودیت و آزادی چت کردن در چتروم احساس چت

دسته‌بندی نشده | No comments

رفتار و شخصیت در چت روم ، وبلاگ و … با توجه به پیشنهادات مرحله ، ظاهر شخصی و مصرف مخفی می توان توضیح داد. تلاش برای پیش بینی اطلاعات ، در ابتدا شناسایی مخاطب هدف (کاربر اینترنت) ، توصیف ویژگی های رفتاری گزینشی و گاه اغراق آمیز یا نادرست ، و نشان دادن همدلی و همسویی برای دریافت حمایت عاطفی و مخاطب ، از جمله زمینه ها علامت گذاری “پشت” مرحله “مردم” برای نمایش آنها “روی صحنه” است. ماهیت غیرمتعارض ارتباطات الکترونیکی در اینترنت همچنین انگیزه بیشتری را برای بازی با هویت ، رفتار آزمایشی و ارائه تصویری غیرواقعی که خطر اختلال در آن کمتر است ، ایجاد می کند (Goffman، 2012: 35).

با توجه به محدودیت ها ، موانع و سنت های موجود در جامعه و خانواده ایرانی ، استفاده از اینترنت برای انجام کارها ، به ویژه ارتباط با دیگران و کسب اطلاعات و همچنین دسترسی آسان به این ابزار برای ارتباط در طول شبانه روز و مصرف مخفی آن و به ویژه فعالیت های پنهان در میان جوانان و دانش آموزان در حال افزایش است و در این بین کاربرانی هستند که برای خود هویت جدیدی ایجاد می کنند و در فضای مجازی نقش دارند. محیط های مختلف تعاملی مجازی (اتاق گفتگو ، وبلاگ ، شبکه های اجتماعی مجازی و غیره) ، زیرا کاربران می توانند به راحتی نیازهای خود را بیان کرده و با دیگران صحبت کنند و در میزان معرفی و شناسایی خود مستقل باشند ، این ویژگی به آنها امکان می دهد هویت واقعی خود را پنهان کنند ، در فضای مجازی به طور ناشناس با دیگران ارتباط برقرار کنند و نقش های مختلفی را بازی کنند.

به طور کلی ، استفاده از مفاهیم هافمن در ارتباطات اینترنتی ، مکانیسم ها و استراتژی های مورد استفاده در تعاملات بین فردی را تسریع می کند. جوانان ، به ویژه دختران و پسران دانش آموز ، بیشترین بهره را از اینترنت می برند و فضای اینترنت ، اتاق های گفتگو ، وبلاگ ها ، سایت های دوست یابی و شبکه های مختلف اجتماعی به آنها این فرصت را می دهد که نقش بازی کنند و شخصیت ها و هویت های مختلف را به خود نشان دهند و ارتباط برقرار کنند. با بقیه بنابراین ، متغیرهایی که استفاده از اینترنت را نشان می دهند ، مانند استفاده از اینترنت ، تاریخچه استفاده از اینترنت ، نوع استفاده از اینترنت ، محیط تعاملی برای استفاده از اینترنت و ویژگی های کاربر مانند جنسیت ، سن ، درجه و وضعیت اقتصادی – تما ج محدودیت های اجتماعی و اجتماعی که می تواند وجود داشته باشد: در جامعه سنتی در شیوه ارتباط بین جوانان وجود دارد که متغیرهای تحقیق مستقل در نظر گرفته می شود و ارتباط آنها با ناشناس بودن در روابط اینترنتی بررسی می شود.

بر این اساس ، فرضیه های تحقیق حاضر بر اساس رابطه بین سابقه استفاده از اینترنت ، میانگین ساعات استفاده از اینترنت در طول هفته ، نوع استفاده از اینترنت و محیط تعاملی اینترنت و ناشناس بودن روابط اینترنت است. همچنین ، به دلیل وضعیت خاص جامعه ایران ، که متغیرهای ساختاری از جمله جنسیت ، سن ، سطح تحصیلات و وضعیت اقتصادی-اجتماعی تفاوت عملکرد نقش ها را در صحنه و پشت صحنه تنظیم می کنند ، ناشناس بودن در روابط اینترنتی با توجه به این موارد متغیرها اینکه مردم در دنیای واقعی احساس متفاوتی دارند.

فردا صبح ملاقات خواهیم کرد برهنه ، انگار که کمی گپ زده باشد ، قرآن کوچک را گرفت و در کیفش گذاشت. با ناراحتی به قبر خواهرش نگاه کرد و درنگ کرد و با عمه اش رفت. دستکش های سیاه ام را درآوردم تا بهتر بتوانم گلبرگهای ظریف گلها را لمس کنم. اتاق گفتگو را پر از بذر کردم و در کنار سنگ قبر ریختم. اتاق گفتگوی عشق لحظه به لحظه سریعتر می شد و من هنوز گلبرگهای اتاق گفتگو را کنده بودم و زیر لب می گفتم: “روح او پر از رحمت است.” من بیش از این نمی دانستم. به عنوان مثال ، من در ایران بزرگ شدم ، اما در طول دوازده سالی که اینجا بودم ، فراموش کردم که بخوانم نیز! من از او خواستار یک گپ ابدی به زبان خودم شدم. من هرگز نمی خواستم مرگ او دلیل زنده ماندن مادرم باشد ، اما به محض رفتن او ، مادرم را به دنیایی بازمی گرداند که بسیاری بیش از هر زمان دیگری به او احتیاج دارند و او را شایسته بهترین های ابدی می کند. لحظاتی پشت سر هم می گذشت و من هنوز داشتم عسل را از خاکستر پر می کردم. اتاق گفتگو بلندتر و هوا سردتر شد ، بنابراین من چندین بار پشت سرهم لرزیدم و عطسه کردم. کت مرد گرمی روی شانه های من افتاده بود. من یک نفس عمیق کشیدم. این دقیقاً بوی خوب عطر او بود و احساس زیبایی در زیر این گپ تند چقدر خوشایند بود! فکر می کنم بهتره بریم لحن او جدی به نظر می رسید ، اما در اعماق جدیت او احساس اضطراب و اضطراب می کردم. سرم را به سمت اتاق گفتگوی لاس برگرداندم و به چشمانش خیره شدم که با همان دریای چت سیاه به من نگاه می کردند. با صدایی منفور و سرد گفتم: “ما تا هر زمان که شما بخواهید می مانیم.” من سرد نیستم خم شد و روی یکی از زانوهاش نشست. او درست روبروی من نشسته بود و چشمانش دقیقاً در یک خط قرار داشت .

امروزه ، ارتباطات الکترونیکی به کاربران امکان استفاده مخفیانه را می دهد ، که به گفته هافمن به دلیل فاصله زیاد بین مجریان و مخاطبانی است که می خواهند آنها را غافلگیر کنند. عدم دسترسی عمومی به پشت صحنه (آفلاین) چنین توانایی برای پنهان کاری بیشتر توسط مجریان را ایجاد می کند. به این ترتیب ، شرکت کنندگان در یک محیط مجازی به راحتی می توانند جنبه هایی از شخصیت خود را که نمی خواهند توسط دیگران شناخته شوند پنهان کنند و جنبه هایی را که می توانند معرفی کنند برجسته می کنند. به همین ترتیب ، ارائه خود (در صورت آنلاین) می تواند از آفلاین بودن آنها جلوگیری کند (Goffman، 2012: 55)؛ به همین دلیل است که افراد در یک محیط مجازی سعی می کنند هویت واقعی خود را پنهان کرده و خود را به روشی ایده آل و مطلوب معرفی کنند.

یکی از محققانی که تحقیقات خود را بر اساس نظرات هافمن بنا نهاد ، سری ترکل بود. در زندگی روی صفحه ، او سعی می کند به این سوال اساسی پاسخ دهد که چگونه کامپیوترها تغییر می کنند بدون اینکه شرایط زندگی ما تغییر کند. وی معتقد است که فضای مجازی ما را به سوی فرهنگ پست مدرن مبتنی بر تمایز و پراکندگی سوق می دهد؛ زیرا حضور در فضای مجازی به دلیل ویژگی های خاص آن از جمله امکان ناشناس ماندن و حذف شخصیت های فیزیکی به کاربر این امکان را می دهد تا به راحتی و در زمان های مختلف به دلخواه خود نقش های مختلف و مختلفی را بازی کند. فضای مجازی نیز تا حدودی برای او آزاد کننده است. زیرا به کاربر این امکان را می دهد که همزمان خالق ، بازیگر ، کارگردان ، تهیه کننده و به طور کلی نمایش مورد نظر باشد. به گفته وی ، همانطور که اظهار داشت ، صفحه رایانه در واقع وضعیت جدیدی برای تحقق افکار و خواسته های منطقی یا نیازهای غریزی مصرف کنندگان است (ترکل ، به نقل از زارع شاه آبادی ، 1392: 40). ترکل معتقد است که هنگام کار با رایانه ، باز کردن چندین صفحه به طور هم زمان ، ارائه موضوعات مختلف و خود در هر صفحه ، غیرمعمول نیست. به گفته وی ، ارتباطات آنلاین در همه فضاها (محیط مجازی) چندگانه ، موجود و حاضر است و همزمان نقش های زیادی را ایفا می کند (Vasst، 2007: 186؛ Kalinowski & Adam Matei، 2011: 8)؛ به عبارت دیگر ، گسترش چشمگیر اتصالات فناوری ، از جمله وب ، چهره های چندرسانه ای مانند عکس ، فیلم ، ابزار ، موسیقی مورد علاقه ، بیوگرافی شخصی ، لیست دوستان و پروفایل های رسانه های اجتماعی و از همه مهمتر ، فضای مجازی سفارشی ، به کاربران امکان می دهد استفاده از طیف وسیعی از هویت ارائه دهنده روابط آنها

بدون اینکه منتظر جوابی از من بماند ، سرش را برگرداند و دوباره به همان تکه سنگ پر از کلمات نگاه کرد. به دسته گل دستم خیره شدم. اشک از چشم چپ من به یکی از گپ های زیبای او چکه کرد. به زیبایی شبنم صبح بود. قطره دیگری از چشم راست من چکه کرد و پشت سر آنها راه را برای اشکهای دیگرم باز کرد. صدای رعد و برق همدلی بهشت را با ما نشان داد. قطره های ریز اتاق گفتگوی عشق که مدام روی صورتم می ریخت ، اشک هایم را در دامانم از دست داد. دست عمه ام روی شانه ام قرار گرفت. به گلها نگاه کردم و از چهره نگرانش س askedالی پرسیدم. “کاش می توانستیم دوباره برویم.” من از سرماخوردگی می ترسم “برو ، من میمون هستم.” -چه نیست! ما باید بریم! او دستم را گرفت و مرا دو قدم به عقب خود برد. وقتی او متوقف شد ، سرم را به سمت لاس چت استام چرخاندم و با ناباوری به Macan که جلوی عمه ام ایستاده بود نگاه کردم. او با لحن احترام آمیز معمول خود گفت: “خوب است که آنها بمانند.”

ممکن است شما در آغاز دوستی بسیار هیجان زده شده باشید و بخواهید در مورد همه چیز با عشق خود صحبت کنید و همه چیز را برای او توضیح دهید. حتی ممکن است حتی یک لحظه نتوانید آن را از ذهن خود بیرون کنید. اما لطفاً کمی خویشتنداری کنید و احساسات خود را کنترل کنید.

حتی اگر فرد مقابل نیز به همان اندازه هیجان زده باشد ، باید بدانید که هر شخص قوانین و برنامه های خاص خود را دارد. اگر در طول روز پیامهای زیادی به او بفرستید ، احساس می کند که به مشکل خورده اید. مطمئناً نمی خواهید او درباره شما چنین فکری کند.

شک نکنید اگر در ارسال پیام بخیل باشید و دقیقه به دقیقه طرف مقابل را مزاحم نکنید و برای وقت و زندگی شخصی او ارزش قائل شوید ، او احترام بیشتری برای شما قائل خواهد شد. مخصوصاً اگر می دانید شخصی که به دنبالش هستید در محل کار ، مدرسه یا جلسه کاری است.

می خواهم دوباره بروم! سرد! “اما من سرد نیستم!” عطسه کردم که حرف من را تأیید کرد! – کاملاً واضح! “خوب ، شما لازم نیست که به دنبال من بروید!” “من می خواهم تنها به خانه بروم.” برای امروز کافی است. چشم هایم را به تأیید بستم و از عصای چوبی که روی آن نشسته بودم بلند شدم. به دنبال من ، او نیز ایستاد. آلوچه چت یک دست را پشت کمرم قرار داد و با دست دیگر سلام کرد تا حرکت کنم. ما در سکوت راه می رفتیم ، و من که از چت پارکی پارک شده او بی خبر بودم ، دوش به دوش او می رفتم. از گوشه چشم به صورتش نگاه کردم. دیگر اخمی در چهره اش دیده نمی شد. منتظر ماندم تا او صحبت کند ، اما تنها صدای بین ما صدای قطره های سنگین عشق بود که بر روی بدن و زمین گپ می زد. سکوت کردم و تا رسیدن به پرشین به سکوت ادامه دادم .

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>