مدتها قبل از من شنیده بودم از پرخوری من در برخورد با استرس توسط خودم مجبور به استفراغ |نظر

فلوریدا تودی | No comments

آن فشار در مدرسه. این یک بحث با یک دوست. این یک میگرن.

آن مسمومیت غذایی است. آن گرسنگی و من فقط می خوردند بیش از حد. آن آنفولانزا.

به همین دلیل من انداخت تا در “آن روزها” با خودم می گفتم. به همین دلیل من مکیده هر تکه از شکلات یا حلقه ای یا همبرگر در دید و پس از آن آغوشش استفراق کند همچنان کودکش.

آن پرخوری.

و آن را تهدید به فرو کردن من کل برای چند سال از زندگی من است که چرخه غذا خوردن شراب خواری و پالايش در “آن روزها” در زمانی که هیچ چیز ساخته شده حس که آیا پسر من فکر کردم من عاشق اهمیتی نمی دهند و یا من خراب جبر آزمون.

بیشتر: افسانه های رایج در مورد اختلالات غذا خوردن می تواند تاخیر درمان

این روزها من به شدت می خواستم به خوردن اما از کوره در رفته بود به ماندن در یک اندازه 3 یا هر دقیقه اندازه من در این لحظه. شب وقتی که من مؤمن بزرگ و غیر churchgoing پدر و استدلال دین در میز شام و خوردم به سرعت — کلمات من و بعد من وسط و انگشت گیر در جایی در خام ،

این اتفاق نمی افتد هر روز. من لذت می برد بی شماری وعده های غذایی با خانواده من به عنوان یک کودک. من گنج خنده-از-با صدای بلند خاطرات تعطیلات شاد و تولد و وعده های غذایی رایگان از استدلال بیش از آنچه عیسی را روز یکشنبه (او نمی خواهد را به یک کودک و خوردن یک مرغ دل راه).

اما مدتها قبل از من یاد گرفتم چه پرخوری شد — به دنبال کمک برای مسائل اضطراب و بیشتر یاد گرفتم که خودم را دوست دارم — من overate و خودم مجبور به استفراغ در “آن روزها.”

بیشتر: متخصص بپرسید: درمان اختلال در غذا خوردن نیاز به مراقبت جامع

این پیشرفت به چند بار در هفته من سال آخر دبیرستان. من می خواهم شال مواد غذایی مانند رقابتی خوار; سپس در کلاس بپرسید معاف می شود اجرا به دستشویی پرتاب غرغره آب شیر جویدن آدامس و سر به کلاس.

من انداخت تا از طریق من دو سال اول دانشگاه. از طریق روابط بد. من خوردم شام با دوستان و مخفیانه barfed در حمام خود را. انجام یک سفر مسواک. یک بار من binged در یک رستوران مواد غذایی سریع و زخم نشسته بر روی زمین از یک Kmart حمام پس از استفراغ گریه خیلی سخت کسی به نام مدیر.

برای بیشتر قسمت ها از من مخفی می کرد آن را به خوبی برای چندین سال و خوشبختانه بدون چشمگیر اثرات بهداشتی. در 26 من اعتراف: من یک مشکل. زندگی من را تغییر داد با تشخیص و درمان. با زمان. با عشق. از طریق نوشتن.

و پس از ازدواج با شوهرم, داگ, در سال 1983 گرفتم برای لذت بردن از فراغت دوست داشتنی شام و غذاهای من هرگز فکر نمی کردم من می خواهم به غذا خوردن به عنوان به خوبی به عنوان آنهایی که من میپرستم (بله دوناتها که شما).

بیشتر: اختلالات خوردن جدی هستند و اغلب می تواند کشنده باشد

من پرتاب می شود تا بر روی هدف با زور و اجبار از سال 1995 بود که اولین بار در سال — اما من همیشه به یاد داشته باشید که دختر که عینک مینا کردن پشت دندان های خود را و هنوز هم cringes هنگامی که او می بیند پدر و مادر در تلاش برای وادار کردن کودک به خوردن غذا او را نمی خواهم.

من نمی توانم بگویم مادر من هر یک از این تا زمانی که پس از درگذشت پدر در سال 1994. ما نشسته در میز آشپزخانه, مادر من در صندلی که در آن پدر نشسته که من بزرگ شدم. او به من گفت که او آرزو من می خواهم باز کرد تا هر چه زودتر.

من به او گفتم من خوشحالم من نیست چرا که در پایان ما وجود دارد خوردن ساندویچ. و کیک. و غذا ماند پایین و قطعا به عنوان حافظه “آن روزها” مگس تقریبا خارج از دید به عنوان سال رفتن به.

پس چرا آن را بگویید در حال حاضر ؟

چرا که با هر کلمه ای که می نویسم من پاکسازی خودم از هر گونه باقی مانده شرم و شادی کردن در زیبایی قادر به نشت من جرات در یک تولیدی راه است. و به اشتراک گذاری است که اگر کسی در خارج وجود دارد و یا دوست دارد کسی که با اختلال در غذا خوردن از هر نوع آنها بیش از حد می توانید دنبال کمک و امیدوارم شکستن رایگان.

من هنوز هم در برخورد با مواد غذایی مسائل بافت. من نمی خوردن سس مایونز. ماهی تن ماهی ؟ پیچ و تابدار و آن را بدبو است. و آیا به من آغاز شده به همین دلیل مردم خوردن مغز چرا که برای عشق از همه که مقدس مانند افرا سخن بی معنی وبیهوده آنها مغز است.

در این روز های سخت که ممکن است از من فرستاده شده در حال اجرا برای نزدیک ترین سرویس بهداشتی در گذشته انتخاب کنم حرف های من و آنچه که من در خوردن غذا دقت کنید. من به خانه و راه رفتن را از طریق روز من با مردی که یک بار برگزار می شود من به عنوان من puked و قرار دادن لیف حمام مرطوب بیش از من چشم های پف کرده.

آشپز که بسیاری از وعده های غذایی ما و همیشه همیشه می پرسد چه من می خواهم برای شام. که به او غذا می برد تا زمانی که پر از اعتماد به نفس من می توانم ایستاده بو و نزد زیتون آنچوی و ترشی شاه ماهی.

همانطور که من نوشتن این, شوهر, آشپزی, شیرینی پوسته برای باقیمانده خمیر را از یک لیمو شطرنج پای من ساخته شده یک زن و شوهر از روز پیش.

من فکر می کنم ما با داشتن پیتزا برای شام. او باعث می شود بهترین پوسته و برگ زیتون خاموش من نیم.

خدای آن بوی فوق العاده است در اینجا.

چه من دوست دارم “این روز است.”

تماس با Kennerly در 321-242-3692 یا [email protected] توییتر: @bybrittkennerly Facebook: /bybrittkennerly

می خواهید بیشتر خبر ؟ پشتیبانی محلی نگاری و تبدیل شدن به یک مشترک.

ملی اختلالات خوردن هفته آگاهی است Feb. 24-1 مارس. Information:.nationaleatingdisorders.org

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>